ابهر شهر خانه هاي سفيد

چون تنگدست شديد به صدقه دادن با خدا سودا کنيد . [نهج البلاغه] ***استفاده از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع"نام و لينک وبلاگ" مجاز است***

*** دوست عزیز به وبلاگ " ابهر شهر خانه های سفید" خوش امدید*** جالب است بدانید ابهر حدود 2800سال قبل چنان بزرگ و آباد بوده که استعداد پایتخت شدن را دارا بوده است *** ابهر شهر آسیابهای آبی و خانه های سفید با رود خانه ای پر برکت جاری از 5000سال پیش تا کنون*** لااقل از هزاره سوم قبل از میلاد به دلیل وجود آبهای فراوان و هوای مناسب و زمین های حاصل خیز محل زندگی اقوام مختلف بوده است*** شادرن سیاح فرانسوی ابهر را همان شهر "بارونت " مورخین باستان دانسته است***حتما مطالب آرشیو شده را هم ببینید***

نوشته شده توسط: س . آهنگري

+ بيشتر در مورد ابهر بدانيد

سلام


مدتي ميشه مطالب تازه اي را به وبلاگم اضافه نکردم اما بزودي تصاويري از ابهر و طبيعت زيباي اين شهر سبز براتون نمايش ميدم تا بيشتر با اين منطقه تاريخي و زيبا اشنا شويد


*** یادداشت های جالب و خواندنی و عکس های زیبای قبلی را در آرشیو وبلاگ فراموش نکنید ***نظرات شما ()

نوشته شده توسط: س . آهنگري

+ روايتي واقعي از عشقي آسماني يا راز غم ميدان شهرداري ابهر

پدر بزرگم که خدا بيامرزدش هميشه مي گفتند آدم وقتي به گلهاي ميدان شهرداري ابهر نگاه مي کند به جاي شاد شدن و لذت بردن از زيبايي اين گلها و سر سبزي اين ميدان ، غمي ناشناخته وجود انسان را فرا ميگيرد و ادم اندوهناک مي شود


خلاصه داستان اين ميدان و راز اين غم را از پدربزرگم و ساير بزرگترها شنيده بوده و حالا اين داستان واقعي را به استناد از روي کتابهاي تاريخي برايتان مي نويسم اين نوشته برگرفته از کتاب ابهر گذري و نظري اقامحمدي است


غلامعلي خاکسار ابهري شاعر و نويسنده معروف ابهر در کتاب خود بنام "زنجير" که در سال 1339 توسط انتشارات " گوتمبرگ" چاپ شده است در رابطه با حکومت داراب در ابهر داستاني را از قول يک نفر ناشناس که انرا سايه تاريخ ناميده نقل ميکند .


او مينويسد:محل فعلي ميدان شهداري قبلا قبرستان بود و بعد بعلت اينکه در وسط شهر قرار گرفته بود انرا تخريب و به باغ کوچکي با عنوان باغ ملي تبديل نمودند اما کسي براي وقت گذراني يا تنوع به اين پارک نمي آمد تا اينکه روزي پيرمردي تئجه ام را جلب کرد پيش او رفته سر صحبت را باز کردم آن شخص چنين آغاز کرد:


چندين سال قبل همين باغ که گورستان کهنه اي بود حفاري مي کردند تا به باغ ملي تبديل کنند سنگ قبر شکسته اي بيرون آمد که شاهد داستان دو دلداده بنام پروين دخت دختر داراب شاه و کياراد بود .ماجرا مربوط به سالها قبل است که ابهر شهري بزرگ و پايتخت پادشاهي بنام داراب بود و تنها دخترشپرويندخت نام داشت. پروين دخت هفته اي يکبار براي تماشاي شهر و انتخاب اشياء و وسايل مورد نظرش همراه نگهبانان از کاخ سلطنتي پدرش خارج مي شد و به فرمان پدر در اين روز کسي حق نداشت از خانه خود بيرون آيد يت دخترش آنچه را که مورد نظرش بود از ميان اجناس که مغازداران براي جلب توجه او در پيشخوان مي گذاشتند انتخاب کرده و به به کاخ برگردد و بعد از اتمام وقت تعيين شده صاحب مغازه ها به دربار مراجعه کرده و قيمت کالاهائي را که دختر شاه پسنديده بود دريافت مي کردند.قانون ان روز چنين بود اگر کسي لغو قانون مي کرد بفرمان شاه خونش ريخته مي شد .


اما يکي از روزها دختر شاه در بازار شهر که به بازار زرکوبان معروف بود متوجه جواني شد و از مشاهده جوان که روبروي او قرار گرفته بود برجاي ميخکوب شد و خواست فريادي بکشد و نگهبانها را خبر کند که جوان تعظيمي کرده نامه اي را با احترام بسويش دراز کرد و او با تشويش و حيرتي بي سابقه نامه را گرفت و نگاه مضطربش را به آن دوخت ولي هنوز چيزي از آن نخوانده بود که به صداي نزديک شدن نگهبانان سر برداشت اثري از جوان نديد به شتاب و تبعيت از يک ميل ناگهاني نامه را پنهان کرد چنانکه گويي اتفاقي نيفتاده به تماشاي کالاها ي بازار پرداخت . پروين دخت آنروز در اتاق خلوتي نامه را گشود و در حالي که محبتي ناشناخته و اضطراب آلود قلبش را مي فشرد چنين خواند:


سرور من وقتي قانون پدر تو پرده سياهي از سکوت بروي شهر مي کشد تو همچون خورشيدي در ميان کوچه و بازار پرتوافشاني ميکني و قلب آرزومند من از تماشاي تو مي تپد تنها من هستم (در ميان اين همه مردم که پدر تو آنها را چون خفاش از ديدن خورشيد چهره تو محروم داشته با قلبي اميدوارم بتو بنگرم.) نام: کياراد


بعد از اتمام نامه پروين دخت با تعجب زير لب زمزوه کرد او کيست که چنين جسور و بي پرواست ، و بعد از ساعتها تفکر و ترديد يقين کرد که در دلش جايي براي محبت آن جوان ناشناس باز شده هفته ديگر پروين دخت با فاصله زيادي از نگهبان در حليکه دلش از محبت و آرزوي ديدار کياراد مي تپيد از همان بازار زرکوبان گذشته در وسط بازار به ميدان برگ که حوض و فواره داشت رسيد در گوشه ميدان کياراد پيدا شد و دل پروين دخت از ديدن ان فرو ريخت زيرا بيم آن داشت نگهبانان برسند و او را دستگير کنند و مي دانست مجازات کسي که انروز بيرون بيايد و به دختر شاه چشمش بيفتد مرگ است ، به شتاب خود را به گوشه اي کشيد و به کياراد اشاره کرد که نزديک شود و آنروز پس از ديدار کوتاهي آنها از هم جدا شدند و هفته هاي بعد نيز ملاقات اين دو دلداده که در عالم محبت خود را در يک طبقه و مرتبه مي ديدند تکرار شد و چنان به هم پيوستند که تصور جدايشان بدست مرگ هم نمي رفت.


پس از اين ديدارها سر انجام به اين نتيجه رسيدند که شبي به اتفاق هم از شهر بگريزند و سرانجام در ان روز تاريخي پس از ساعتي درد و دل کردن و نقشه کشيدن از هم جدا شدند و قرار گذاشتند تا پاسي از شب گذشته با دو اسب از شهر بيرون روند. شوري بي پايان در دل پروين دخت موج مي زد گويي فکر مي کرد آن لحظه آخرين ديدار آنهاست و پس از پيمودن چند قدم به عقب برگشت و کياراد را ديد که هنوز ايستاده و حيران و آرزومند به او مي نگرد با اشاره دست خداحافظي کرد و در خم بازار از چشم کياراد ناپديد شد کياراد بي خبر از همه جا و همه چيز به راهي که پروين دخت رفته بود خيره شد و معلوم نشد چه مدت در آنجا ماند که يک مرتبه به صدايي خشن به خود امد خواست راه فراري بيابد که ديد در ميان نگهبانان محاصره شده است نگهبانان او را دستگير و پيش داراب شاه بردند داراب شاه دستور داد که عصر همان روز چشمهاي کياراد را با خنجر در آورند ئ او را به همان حال رها کنند تا عبرت ديگران گردد . آنروز در ميان غوغاي و هياهوي مردم رئيس نگهبانها دستور دارب شاه را با صداي بلند براي مردم مي خواند اين است سزاي کسي که از حکم داراب شاه سرپيچي کند. شب نزديک شد و مردم آرام آرام از اطراف کياراد که در خون غوطه ور بود پراکنده شدند شفقي خونين در افق پديدار گشت و سکوتي اندوهبار بر قتلگاه عشق سايه افکند کياراد در آخرين لحظه هاي عمر سر را بلند کرد و احساس کرد کسي به او نزديک مي شود اين شخص کسي جز پروين دخت نبود که افتان و خيزان خود را به کياراد رسانده بود کياراد از صداي ناله محتضرانه پروين دخت او را شناخت که کياراد را به سوي خود مي خواند او خود را کشان کشان بطرف صدا رسانيد و دست دلدار را بطرفش دراز شده بود گرفت و لبهاي خون آلود را بر روي دست او گذاشت همان پروين دخت بر زمين غلطيد زيرا زهري که او پس از شنيدن آن ماجرا نوشيده بود چنان کاري بود که ديگر رمقي در وي باقي نگذاشته بود و تنها نيروي عشق بود که او را تا آنجا رسانده بود تا در آخرين لحظات زندگي دست در دست معشوق داشته باشد.


اندوهي بي پايان با پرده سياه شب بر روي شهر کشيده شد و سکوتي خون آلود و سنگين بر معبد عشق دامان افشاند و پروين دخت و کياراد فراري ابدي و بي باز گشت کردند. در اينجا ناشناس در حالي که به بنفش باغ ملي شهر اشاره مي کرد مي گفت اين بنفشه هاي خون الود که با ماتم و اندوه بي پايان غمي بي دليل به قلب انسان فرو مي ريزد بر روي گور پروين دخت و کياراد روئيده اند و همين باغ ملي شما مدفن آنهاست. ناشناس پس از گفتن اين سخنان از چشم ناپديد شد . او سايه تاريخ بود.


*** یادداشت های جالب و خواندنی و عکس های زیبای قبلی را در آرشیو وبلاگ فراموش نکنید ***نظرات شما ()

نوشته شده توسط: س . آهنگري

+ وليعصر امروز دلي چاي سابق


رودخانه دلي چاي فصلي بوده و به دره هاي روستاي ميمون دره و قوهجين متصل مي گرديد. در فصل بهار بعلت ريزش بارانهاي تند و تگرگ به کوههاي جنوبي مجاور ابهر جريان اب بصورت سيل جاري و در مسير خود که از وسط شهر عبور مي کرد خسارات و زيانهايي به اهالي و مزارع و ساختمانهاي اطراف وارد مي کرد به همين منظور به دلي چاي معروف شده بود.که در سالهاي اخير با بستن سد خاکي وحفر کانال انحرافي مسير ان بطرف رودخانه ابهررود تغيير داده شده و مسير قبلي رودخانه مسطح و به خيابان تبديل گرديد که در حال حاضر خيابان وليعصر ناميده مي شود و با توجه به اينکه اين خيابان مسير رودخانه بوده است داراي پيچ و خم فراواني است. 

دلي چاي : رود ديوانه


برگرفته از کتاب ابهر گذري و نظري ،اقامحمدي


*** یادداشت های جالب و خواندنی و عکس های زیبای قبلی را در آرشیو وبلاگ فراموش نکنید ***نظرات شما ()

نوشته شده توسط: س . آهنگري

+ حمله تيمور به ابهر

گويند وقتي امير تيمور به ابهر حمله کرد مردان جنگي ] ابهر[ حصار گرفتند و در داخل قلعه به مقاومت پرداختند امير تيمور روزهاي دراز شهر را در محاصره داشت و بسياري کشته داد اما لشکريان تيمور 10 برابر بيشتر از مردان جنگي داخل شهر بودند و با منجنيق و باروت ديوار قلعه را خراب کردند و شهر را گرفتند امير تيمور چنان عادت داشت که هر شهري را به زور مي گشود و در گشودن ان شهر تلفات مي داد زنان شهر را در ميان سربازان تقسيم مي کرد ولي در ابهر هيچ زن جواني به سربازان امير تيمور نرسيد زيرا اين پاکيزگان وقتي ديدند که ديوار شهر فرو شکست همگي در داخل قلعه با کارد و شمشير به زندگي خود پايان دادند و سربازان امير تيمور با جسد زنان جوان و زيباي ابهر روبرو شدند.


نقل است که امير تيمور چون چنان ديد لحظاتي بهت زده فروماند و انگاه گفت کاش زني از ابهر همسرم بود چنين پاکان و نجيباني در دنيا  نظير ندارند


 


منبع:کتاب ابهر گذري و نظري نويسنده: آقاي محمد آقا محمدي


*** یادداشت های جالب و خواندنی و عکس های زیبای قبلی را در آرشیو وبلاگ فراموش نکنید ***نظرات شما ()

نوشته شده توسط: س . آهنگري

+ يه خبر غرور آفرين

تيم واترپولوي دانشگاه آزاد اسلامي واحد ابهر قهرمان سوپرجام ايران شد و به مسابقات قهرماني آسيا راه يافت اين موفقيت را به همه ي ابهري ها تبريک مي گويم


با آرزوي قهرماني اين تيم پر افتخار و قدرتمند در باشگاه هاي آسيا


*** یادداشت های جالب و خواندنی و عکس های زیبای قبلی را در آرشیو وبلاگ فراموش نکنید ***نظرات شما ()

نوشته شده توسط: س . آهنگري

+ خبر يک شروع

سلام دوستان عزيز مي بخشيد که دير به دير وبلاگم را به روز مي کنم


  با توجه به در خواست بعضي از دوستان که خواسته بودند ابهر امروز را هم در وبلاگ معرفي کنم قصد دارم براي شروع خبر يک شروع رو براي شما بنويسم


 



 


اولين نشريه تخصصي مکاترونيک (مکانيک و الکترونيک) ايران در ابهر منتشر شد  نشريه فني مهندسي ثمين نشريه علمي تخصصي است که در حال حاضر در استان زنجان و قزوين منتشر مي شود و به زودي سراسر ايران را زير پوشش قرار مي دهد 


بخشي از سخنان مدير مسئول اين نشريه :


با عنايت  به اينکه استانهاي زنجان و قزوين جزء استانهاي صنعتي به شمار مي روند و دانشگاههاي متعددي در اين دو استان و جود دارند که در زمينه ي تربيت دانشجويان رشته هاي مهندسي فعالند و علي الخصوص در سالهاي اخير برخي صنايع با تکنولوژي بالا در اين دو استان به بهره برداري رسيده و يا در مرحله پروژه قرار دارند، لزوم توجه ويژه به فعاليتهاي تحقيقاتي و پژوهش فني دو چندان مي نمايد. لذا تمامي دانشگاهها و مراکز دستگاههاي علمي و پژوهشي و دولتي مرتبط، وظيفه ي تقويت فعاليتهاي علمي و پژوهشي در زمينه هاي فني و مهندسي براي صنايع را به عهده دارند. در همين راستا شرکت فني و مهندسي ثمين که از جمله فعاليتهاي آن، فعاليتهاي علمي و پژوهشي و آموزشي مي باشد، تصميم به اخذ مجوز انتشار نشريه ي تخصصي در زمينه فني و مهندسي گرفت تا بتواند نقش هر چند کوچکي در اعتلاي مملکت اسلامي داشته باشد.                                         


از اهداف اصلي انتشار اين نشريه درج مقالات اساتيد محترم فني دانشگاهها و مهندسين شاغل در صنايع به منظور بالا بردن اطلاعات فني دانشجويان رشته هاي فني، مهندسين و ساير علاقمندان و انعکاس جديدترين پيشرفتهاي علمي مجامع علمي جهاني و همينطور انعکاس اخبار صنايع مستقر در استانهاي زنجان و قزوين و درج گزارشهاي سمينارها و کنفرانسهاي علمي داخلي و خارجي مي باشد. و با توجه به نبود نشريه تخصصي فني در دو استان مذکور، نشريه ثمين مطمئناً مي تواند نقش به سزائي در توسعه ي علمي صنايع داشته باشد.              


تداوم انتشار و محتواي بالاي اين نشريه جز با مساعدت تمامي علاقه مندان به فعاليتهاي علمي و پژوهشي؛ مديران محترم صنايع؛ روساي محترم دانشگاهها و مراکز علمي و پژوهشي و مسئولين محترم منطقه ميسر نخواهد شد


لازم به ذکر است که سردبير اين نشريه آقاي مهندس بهزاد آهنگري مي باشند که مولف کتاب : (ميکروکنترلر89c2051 ) و کتاب : (شناسايي و مقابله با پديده خوردگي در خطوط لوله فولادي انتقال و شبکه هاي توزيع نفت و گاز )هستند


براي دريافت اطلاعات بيشتر در مورد نشريه  مي توانيد به سايت  شرکت ثمين مراجعه کنيد 


 شرکت فني مهنرسي ثمين


*** یادداشت های جالب و خواندنی و عکس های زیبای قبلی را در آرشیو وبلاگ فراموش نکنید ***نظرات شما ()

نوشته شده توسط: س . آهنگري

+ اشعاري در مدح و وصف ابهر

اشعار خاقاني شرواني در مدح ابهر


خاک ابهر نور پاک ابهر است                   ياد لااقسم بخاک ابهر است


هفت اندام زمين زنده بماند                        کابهرش حبل الوريد ابهر است


خواستم گفتن سقي الله ابهرا                       نيست حاجت کاب ابهر کوثر است


تا کنون از قدس خاک اولياء                     گفتم ابهر بين که شام اصغر است


 ابهر نگين سبز ازآقاي سعيد بداغي 


بادا سپيد روي تو اي سرزمين سبز           هر گوشه از تو رشک بهشت برين سبز


هر سو نهاده دست زمرد نشان حسن          در جاي جاي دامن تو نقطه چين سبز


در حلقه ظريف تراش طلاي زرد             انجا نشانده زرگر هستي نگين سبز


هر سال با تجلي خورشيد لاله ها              داغي چو لعل ناب نهد بر جبين سبز


از بهر صيد مرغ دل من نهاده اي            گاهي کمان سرخ و زماني کمين سبز


هر جا سخن ز بيش و کم سبز گفته اند       اينجا حکايتي است چنان و چنين سبز


ياقوت سرخ و لعل مذاب و عقيق ناب        در استين تاک بود همنشين سبز


کم نيست در بساط جهان خوب دلنشين       دارد ولي صفاي دگر دلنشين سبز


دل مي برد ز عارف شوريده در خزان      انگه که رنگ زرد شود جايگزين سبز


اي لاله سرخ سرافراز باغ عشق             دستي بر اوريد از اين استين سبز


عمري "سعيد"در خط خونين لاله ها         همواره دل نهاده به عشق قرين سبز


 ابياتي ازآقاي مصطفي امامي در وصف ابهر



خوشا ابهر صفاي مردمانش                  بياد خلق خوب و مهربانش


خوشا باغ بهاران پر از گل                   بدشت جلگه هاي جاودانش


به چشم انداز زيباي دل انگيز                شب مهتاب صاف آسمانش


به ابهر رود پر آب و فرح بخش             به بيشزار سبز بيکرانش


به پيران صالح انديش عاقل                  به مردمان دلير پر توانش


اديبان بزرگي رفته از ياد                    به شعر شاعران خوش بيانش


بياران وفادار صفا دل                        سماع و رقص و چرخ صوفيانش


سلام ازجان و دل بر اهل دانش            "اثيرالدين"حکيم و فاضلانش


 ابياتي از شعر"خوشا ابهر" ازآقاي مقدم در وصف ابهر



خوشا ابهر خوشا سامان ابهر              خوشا مردمان با ايمان ابهر


 خوشا ابهر خوشا فصل بهارش           خوشا شبهاي تابستان ابهر


خوشا بر نعمت فصل خزانش              خوشا سرما و يخبندان ابهر


خوشا دشت و فضاي سبز و خرم         خوشا اثمار باغستان ابهر


خوشا دانشوران عهد ديرين                 خوشا آينده پردازان ابهر


خوشا دانش پژوهان جوانش                خوشا انديشه پيران ابهر


خوشا انانکه دين علم ودين را               ادا کردند در دامان ابهر


گروهي از پي تجليل دانش                   بتوفيق جوانمردان ابهر


خوشا بر مردم مهمان نوازش              خوشا مهماني و مهمان ابهر


چه فخري بهتر از اين افتخار است               به اهل فضل و بيداران ابهر


که باشد دولت اسلام و قران                      بعلم و فضل پشتيبان ابهر


بدنيا نام ايران گشت جاويد                        خصوصا دانش و عرفان ابهر


که گوي سبقت از دنيا روبوده                    بر غم خصم در چوگان ابهر


به اين انديشمندان افرين باد                       که قدر افزوده بر عنوان ابهر


"مقدم"افتخارش بس که باشد                     خوش امد گوي مهمانان ابهر


*** یادداشت های جالب و خواندنی و عکس های زیبای قبلی را در آرشیو وبلاگ فراموش نکنید ***نظرات شما ()

نوشته شده توسط: س . آهنگري

+ آسيابهاي ابهر

آسيابهاي ابهر



در تاريخ ، ابهر را شهر اسيابهاي آبي و خانه هاي سفيد هم ناميده اند تعداد اين آيابها لا تعدد و لا تحصي بوده بيشتر سياحان و جهان گردان اروپايي اين آسيابها را که امروزه با خاک يکسان شده و به کلي محو شده اند مشاهده و توصيف کرده اند


با راهنمايي معمرين به اسامي تعدادي از مالکين اسيابها و محلشان دست يافته که تعداي از انها را معرفي مي کنيم:



1- آسياب دو سنگه حاج عليخان اعلايي از مالکين ابهر و زماني در دوران قاجاريه لقب امين الرعيا داشته. در محل خيابان وليعصر کنوني جنب مسجد نعلبندان قرار داشت.


2-آسياب ديگري متعلق به مالک فوق در انتهاي کوچه يخچال


3-آسياب کلانتر در قسمت شمال بقعه شاهزاده زيدالکبير که گويا مرحوم سيد ابوطالب کلانتري هم مالک قسمتي از ان بوده است


4-آسياب مصطفي قلي بيک پيرامون ورزشگاه امجديه کنوني غرب ابهر


5-آسياب ميرزا نورالدين از نوادگان ميرزا عرب جد خلفي هاي ابهر در غرب خيابان طالقاني مجاورت باغ ميرزا مرتضي معروف به حکم اباد


6-آسياب سوقلا يا ثلقي که در نوشته هاي قديم به دو صورت مشاهده شده در شمال ابهر


7-آسياب جفتي يا قوشادگرمان واقع در قلعه تپه ابهر به ملکيت حاج محمد خان که زماني لقب وکيل الرعيا را داشته


8-آسياب جفتي در شمال ابهر واقع در مزرعه بنارود ،که از شهر کمي فاصله داشته و به آسيابهاي امامقلي بيک معروف بوده است


...


 



از کتاب "تاريخ ابهر" نوشته : اقاجان فخيمي


*** یادداشت های جالب و خواندنی و عکس های زیبای قبلی را در آرشیو وبلاگ فراموش نکنید ***نظرات شما ()

نوشته شده توسط: س . آهنگري

+ ابهر شهر آسيابهاي آبي
نگاهي کوتاه به شهرستان ابهر
ابهر يکي از مهم ترين و ارزشمند ترين موردهاي جهانگردي و توريستي استان زنجان به شمار مي آيد که براي توسعه و گسترش صنعت گردشگري از توانايي هاي قابل توجهي برخوردار است. مهم ترين و تاريخي ترين اثر شهرستان ابهر، گنبد عظيم و مشهور سلطانيه است که به تنهايي قابليت برابري با ساير بناهاي استان را دارا است. ابهر يکي از شهرستان هاي خاوري استان زنجان و دومين شهرستان با اهميت بعد از زنجان است که داراي کوه ها و رودخانه هاي متعددي بوده و از جاذبه هاي طبيعي زيادي برخوردار است. تقريباً در تمام نقاط ابهر آثار زيبا و مکان هاي ديدني با ارزشي يافت مي شوند ولي بيش تر آثار تاريخي اين شهرستان در قسمت هاي شمالي منطقه واقع شده اند. معبد تاريخي داش کسن در کنار شهر تاريخي و با ارزش سلطانيه، آرامگاه چلبي اوغلي، آرامگاه ملاحسن کاشي و گنبد آجري سلطانيه در مجموع محور فرهنگي - تاريخي سلطانيه را تشکيل مي دهند. اين بناها در دشت مسطح و زيباي سلطانيه جلوه اي خاص داشته و همواره مورد بازديد دوست داران تاريخ و فرهنگ ايران زمين قرار مي گيرند. ابهر از نخستين زيستگاه هاي انساني ايران است که از قدمت و پيشينه طولاني برخوردار مي باشد. يافته هاي باستان شناسي از تپه هاي باستاني منطقه بر وجود حيات در هزاره هاي قبل از ميلاد در اين منطقه مهر تاييد مي زنند. اين شهرستان مشاهير و بزرگان زيادي را پرورش داده و ديرينگي تاريخي اين منطقه سبب وجود جاذبه هاي تاريخي متعدد در آن شده است. دوخت گيوه، تهيه کلاه هاي نمدي و کفش هاي چرمي زنانه و مردانه از ديگر صنايع دستي اين ناحيه به شمار مي آيد. رويه گيوه، بيش تر توسط بانوان و دختران و از نخ مخصوصي بافته مي شود. سپس کفاش رويه ها را خريداري و با لاستيک و چرم به شکل گيوه قابل مصرف درمي آورد. صنايع دستي شهرستان ابهر از جمله صادرات اين منطقه هستند.
وجه تسميه و پيشينه تاريخي

نام ابهر از واژه پهلوي «اوهر» به معناي محل بستن آب ها، گرفته شده است. «او» در واژه اوهر به معناي آب (نماد زندگي در آيين زرتشت) و «هر» به معني دشواري کار و محدود کردن است. در کتاب حدود العالم، واژه ابهر به معناي آبادي که آب فراواني براي ايجاد آسياب دارد، آورده شده است. براساس بررسي هاي انجام شده، نخستين جايگاه سکونتگاهي ابهر، در تپه قلعه در کناره ابهر رود بوده که اين منطقه را مي توان از جمله نخستين زيستگاه هاي انساني استان زنجان به شمار آورد که قدمت آن به هزاره هاي پيش از ميلاد مي رسد. کشفيات موجود ثابت کرده است که قدمت «قلعه تپه» يا «تل دارا» به دوره کيانيان مي رسد، همچنين ثابت شده که کاخ داراب شاه (پادشاه کياني) در اين منطقه قرار داشته و احتمالاً در آن دوران، از اين قلعه به عنوان پادگان سربازان استفاده مي شده است. منطقه ابهر از نخستين زيستگاه هاي انساني ايران است که از قدمت و پيشينه طولاني برخوردار بوده است. نشانه هاي موجود در تپه هاي باستاني منطقه، بر وجود حيات درهزاره اول پيش از ميلاد در اين منطقه گواهي مي دهند. به استناد شواهد تاريخي موجود، در سال 821 پيش از ميلاد، قبايل مختلف مادها تحت رهبري فرمانده خود "هاناسيروکا" در محلي به نام " بيت سگبات" واقع در دره ابهر چاي در قسمت جنوب باختري قزوين، جمع شدند و در اين محل ميان آن ها و آشوري ها نبردي درگرفت. در حدود قرن هفتم پيش از ميلاد و پس از آن نواحي تحت تسلط آشور، به محدوده قزوين و خاور همدان تا قسمت علياي دره قزل اوزن مي رسيد و در دوره ساسانيان ناحيه هاي واقع بين دو رودخانه ابهر رود و خررود (که هم اکنون نقاطي چون تاکستان، فارسجين و نرگه در خاور ابهر را شامل مي شود) بسيار آباد و ازموقعيت ممتازي برخوردار بوده است.
در دوره ساسانيان منطقه ابهررود تحت تسلط يکي از هفت خاندان مهم حکومت گر ايران بنام خاندان مهران قرار داشته و از رونق خوبي برخوردار بوده است. در دوره اسلام نيز به علت هم مرز بودن با ديلم و تمايل سرداران عرب به تسلط بر ديلم اهميت خاصي داشته است. پايتخت شدن سلطانيه در زمان ايلخانان سبب رونق منطقه اي ابهر شد اما در زمان تيمور اين شهر به کلي ويران گرديد. پس از آن در دوره صفويه و در زماني که قزوين پايتخت کشور بود، اين منطقه نيز از اهميت ارتباطي زيادي برخوردار شد. در دوران قاجار نيز به دليل ارتباط ايران با روسيه و گذشتن مسير ارتباطي تهران - روسيه از راه ابهر و زنجان، اين منطقه اهميت ارتباطي داشته است. آثار موجود در تپه هاي باستاني موجود در منطقه ابهر بر تاريخ طولاني تر منطقه گواهي مي دهند ولي به علت کمبود اطلاعات و انجام نشدن حفاري هاي علمي در آن ها، گمان هاي تاريخي، مورد ترديد است. گفته مي شود در سال 1330 هجري قمري جهانشاه خان افشار، يکي از مالکين مقتدر و رييس ايل افشار خمسه، در قلعه تپه کاوش کرده و اشياي با ارزشي را که مي توانست بر ديرينگي تاريخ اين منطقه گواهي دهد، از زير خاک بيرون آورده و با خود برده است. از آن جا که در اين کاوش هيچ گونه اصول حفاري و باستان شناسي رعايت نشده، اين منطقه به کلي زير و رو شده و ادامه کار براي کارشناسان دشوار شده است.
*** یادداشت های جالب و خواندنی و عکس های زیبای قبلی را در آرشیو وبلاگ فراموش نکنید ***نظرات شما ()

نوشته شده توسط: س . آهنگري

+ تپه هاي تاريخي شهرستان ابهر

 


تپه هاي تاريخي شهرستان ابهر


تپه تاريخي قلعه تپه  ابهر
محوطه تاريخي تپه قلعه در روستاي قلعه در3 کيلومتري شمال باختري سلطانيه، در قسمت جنوب باختري چمن سلطانيه، به ابعاد 140×70 متر و به ارتفاع 15 متر قرار گرفته است. اين تپه از نظر آثار باستاني بسيار غني بوده و براساس مطالعات انجام شده روي سه لايه‌ از اين تپه، نتايج خوبي به دست آمده است. در لايه هاي زيرين قلعه تپه، سفال‌ هايي با نقش داغدار ديده شده که به وفور در لايه‌هاي پايين و اطراف تپه پراکنده شده‌ و انتساب نخستين لايه تمدني آن را به اواخر هزاره دوم قبل از ميلاد تاييد مى کنند. فراواني ظروف معروف سلطان آبادي و سفال‌هاي مشخصه سلطانيه با لعاب فيروزه‌اي و نقش مشکى در لايه دوم، تعلق آن را به دوران ايلخاني قطعي کرده است. لايه سوم تپه قلعه نيز به بقاياي قصر معروف فتحعلي شاه قاجار تعلق دارد. پژوهشگران و باستانشناسان، تپه قلعه سلطانيه را بقاياي قصر
سوگلي فتحعلي شاه قاجار مي دانند.
تپه نور ابهر
تپه تاريخي
نور که قدمت آن به هزاره اول و دوم قبل از ميلاد مي رسد، در قسمت جنوبي چمن سلطانيه به ابعاد 150×150 و به ارتفاع 17 متر قرار گرفته است. اين تپه در انتهاي محله دارالشفاء واقع شده و در حفاري‌هاي انجام گرفته، دو دوره ساختماني مشخص، را نشان مي دهد. يکي از اين دوران اواخر هزاره اول و اوايل هزاره دوم پيش از ميلاد و ديگري دوره ايلخاني است. پلان و عناصر معماري به دست آمده از لايه هاي بالايي تراين تپه، انتساب آن را به دوره ايلخاني محرز مي کند. لايه نخستين اين محوطه تاريخي با توجه به پراکندگي سفال‌هاي خاکستري تيره و مطالعه يک قبرستان پيش از تاريخ که در يک کيلومتري آن واقع شده است، تمدن ساکنان اين تپه را در رديف تمدن‌هاي اواخر هزاره اول و اوايل هزاره دوم قبل از ميلاد قرار مى‌دهد.


تپه صايين قلعه ابهر
تپه تاريخي صايين قلعه، به هزاره اول پيش از ميلاد تعلق دارد با وسعت 40×60 و ارتفاع 4 متر، در داخل محوطه امام ‌زاده يحيي (ع) قرار گرفته است. گمانه هاي موجود حاکي از اين است که وسعت اين تپه تاريخي بيش تر از تپه امروزي بوده است. قبرهاي موجود در محوطه از زيست انسان ها در اين تپه و در سه دوره مشخص در اين تپه حکايت دارد. آثار کشف شده از اين تپه بر استقرار انسان ها در هزاره اول قبل از ميلاد، قرن هشتم هجري قمري و آثار مربوط به دوره هاي جديد تر اسلامي گواهي مي دهند.
منجيق تپه
ابهر
منجيق تپه در روستاي نيماور قرار گرفته و قدمت آن به هزاره اول
قبل از ميلاد مي رسد.
تپه يونجه‌زار ابهر

محوطه تاريخي تپه يونجه زار به هزاره دوم پيش از ميلاد نسبت داده مي شود. اين تپه در نزديکي روستاي دهجلال و به فاصله 7 کيلومتري جنوب سلطانيه در سمت چپ جاده سلطانيه - خدابنده قرار گرفته است.
مراد تپه ابهر
مراد تپه در روستاي يوسف آباد از
توابع شهرستان ابهر قرار گرفته است و پيشينه آن به قرون ششم و هفتم هجري قمري مربوط مي رسد. اين تپه توسط سازمان ملي ميراث فرهنگي و با شماره 1132 به ثبت تاريخي رسيده است.
تپه ديزج آباد ابهر
تپه ديزج آباد که به هزاره دوم
پيش از ميلاد نسبت داده مي شود در نزديکي روستاي ديزج آباد و به فاصله 10 کيلومتري باختر سلطانيه در سمت راست جاده ترانزيتي زنجان - تهران واقع شده است. ظروف مختلف به دست آمده از اين منطقه سفال‌هاي نخودي و خاکستري رنگ، ظروف با لبه‌هاي صاف، لوله‌هاي بلند و کاسه‌هاي دسته ‌دار که مورد مطالعه پژوهشگران قرار گرفته اند، نسبت اين محوطه را با هزاره دوم قبل از ميلاد ثابت مي کنند.
تپه هاي پيوسته
ابهر
تپه هاي پيوسته دو تپه بزرگ و کوچک هستند که در فاصله 150 متري از يکديگر در چمن سلطانيه و به فاصله 3 کيلومتري شمال باختري گنبد سلطانيه در طرف راست جاده ترانزيتي زنجان - تهران قرار گرفته اند و درحد فاصل آن ها آثار سطحي به وضوح قابل تشخيص است. تپه بزرگ تر داراي ابعاد 100×100 متر و ارتفاع 4 متر و تپه کوچک تر داراي ابعاد 57 × 62 متر و ارتفاع 5/1 متر واقع شده است. آثار به دست آمده از اين تپه ها بر وجود تمدني ناشناخته در منطقه گواهي مي دهند.
تپه تاريخي
سنبل آباد ابهر
در فاصله 7 کيلومتري شمال باختري گنبد سلطانيه و در
روستاي سنبل آباد در داخل چمن سلطانيه، تپه اي به وسعت 75×60 و ارتفاع 8 متر قرار گرفته است که مطالعه و مقايسه سفال‌هاي پراکنده آن قدمت تپه را تا اوايل قرن هاي اوليه ميلادي و دوران تيموريان نشان مي‌دهد. به عبارت ديگر در اين تپه تمدني حدوداً 800 ساله قابل تعقيب و شناسايي است.
تپه هاي سعيد آباد
ابهر
تپه هاي سعيد آباد (کرسف) در جنوب باختري سلطانيه واقع شده و
داراي ارزش هاي باستان شناسي هستند.
علمدار تپه
ابهر
علمدار تپه، تپه کوچکي است که در قسمت شمال باختري امام زاده
زيدالکبير ابهر قرار گرفته و مردم محلي اعتقادات خاصي نسبت به آن دارند و آن را مقدس مي دانند. گفته مي شود که مردم محلي هنگام دچار شدن به تب و لرز مدتي بر روي اين تپه مي خوابند و عقيده دارند که تب آن ها قطع خواهد شد و بهبودي حاصل خواهند کرد 


 ديگر تپه هاي باستاني ابهر
به لحاظ قدمت تاريخي منطقه
سلطانيه و ابهر، در روستاهاي اطراف اين مناطق، تپه هاي تاريخي زيادي قرار دارند که برخي از آن ها عبارتند از: تپراق تپه در روستاي نصير آباد، گل تپه در روستاي سنبل آباد، تپه سرو جهان در روستاي سرو جهان و تپه قلعه باشي در روستاي الگزير. تپه هاي ديگري نيز در منطقه وجود دارند که هنوز شناسايي و نام گذاري نشده اند.


 


*** یادداشت های جالب و خواندنی و عکس های زیبای قبلی را در آرشیو وبلاگ فراموش نکنید ***نظرات شما ()

نوشته شده توسط: س . آهنگري

+ تعدادي از عمارات و محوطه هاي باستاني در شهرستان ابهر

تعدادي از عمارات و محوطه هاي باستاني در شهرستان ابهر


 تعدادي از عمارات و محوطه هاي باستاني در شهرستان ابهر در نوشته هاي قبلي معرفي شده اند اينجا برخي ديگر  از عمارات و محوطه هاي باستاني شهرستان را معرفي مي کنم


ارگ سلطنتي ابهر
در حدود 37 کيلومتري شهر زنجان از شمال شهرستان ابهر و در وسط شهر تاريخي سلطانيه، ارگ سلطنتي سلطانيه که در گذشته کهن دژ ناميده مي شد، با ابعادي در حدود 450 × 450 متر در زميني به مساحت تقريبي 18 هکتار واقع شده و بناهاي تاريخي و آثار قديمي و ارزشمند بسياري را در بر گرفته است. محدوده ارگ از دو بخش خندق و حصار تشکيل شده و آثار ارزشمندي از معماري و شهرسازي دوران مغول را در خود جاي داده است. ارگ سلطنتي سلطانيه که خواجه رشيدالدين فضل الله (وزير با لياقت الجايتو) نايب التوليه آن بوده است، علاوه بر گنبد بزرگ سلطانيه که در قسمت جنوب باختري آن قرار گرفته، شامل بناهاي متعددي بوده است که مجموعه ابواب البر، جالب ترين و مهم ترين عنصر شهري اين منطقه را تشکيل مي داده است. ابواب البر شامل مدرسه، دارالشفاء که محل درمان بيماران بوده، دارالضيافه که مرکز پذيرايي از مسافران و مامورين دولتي و اداي نذورات رسمي و مراسم آشپزي بوده، دارالکتب که کتابخانه عمومي بوده، دارالسياده که در آن ها از سادات مسافر پذيرايي مي شده، خانقاه که صوفيان و سالکان طي مراحل تصوف و ارشاد مريدان خود را در آن جا تربيت مي کردند، بيت القانون، ديوانخانه اي به نام کرياس، مسجد جامع و بالاخره آرامگاه سلطنتي با موقوفات متعدد، از مهم ترين قسمت هاي ارگ سلطنتي بوده است. امروزه تقريباً تمام بناهاي ياد شده به جز گنبد عظيم سلطانيه که در جنوب باختري ارگ قرار گرفته، از بين رفته اند که تلاش و پيگيري از سوي باستان شناسان و کاوشگران براي شناسايي آثار اين دوره در محدوده ارگ در جريان است.
معبد صخره اي داش کسن ابهر


 



معبد صخره اي داش کسن يا مجموعه غارهاي داش کسن که در حدود 10 کيلومتري جنوب خاوري روستاي وير و ارتفاعات سلطانيه واقع شده، نيايشگاه آيين مهرپرستي درعهد ساسانيان بوده است. اين معبد با پلاني چليپايي همراه با محرابه مهرپرستان به سده هاي اول و دوم ميلادي تعلق دارد. نقش و نگارها و طرح هاي داخل اين غار در دوره هاي مختلف تاريخي و بيش تر توسط حاکمان وقت يا نزديکان آن ها صورت گرفته است. مسلم شده که قدمت نقوش موجود در غار به دوره ايلخانان مغول يعني قرن هشتم هجري قمري بازمي گردد. معبد داش کسن که از نظر نقشه و خطوط تزييني از باارزش ترين نمونه هاي معماري صخره اي در طول تاريخ معماري ايران به شمار مي آيد، در زمان خود بسيار مقدس بوده و نقوشي از هنر چيني و ايراني را بر تن خود دارد که اکنون بسيار مهم هستند. از ميان نقش هاي چيني اين معبد، نقش اژدهايي به طول 5 متر و عرض حدود 5/1 متر قابل ذکر است که از بزرگ ترين نقش هاي معبد به شمار مي آيد. طاقچه هاي زيبايي که در قسمت هاي باختري و خاوري معبد و در کنار نقش اژدها کنده شده اند، از ديگر آثار باارزش سنگ تراشي در اين غار هستند. نقش هاي اسليمي موجود در اين غار که بسيار هنرمندانه تراشيده شده اند، نمايانگر دخالت هنرمندان مسلمان در به وجود آوردن نقش هاي اين معبد است.
بناي تاريخي چلبي اوغلي ابهر
بناي تاريخي و معروف چلبي اوغلي منسوب به سلطان چلبي است و به نظر مي رسد در قرن هشتم هجري قمري ساخته شده باشد. مجموعه بناهاي چلبي اوغلي در جنوب باختر منطقه سلطانيه و در مسيرعبوري سلطانيه به خدابنده قرار گرفته است. اين بنا مقبره سلطان چلبي است که مي توان آن را به دو بخش خانقاه و مقبره تقسيم کرد. ستون هاي رواق دور صحن خانقاه در ضلع باختري در حال مرمت و بازسازي هستند. براساس نظر پژوهشگران، ساختمان خانقاه که شامل صحن مرکزي است، زودتر از ساختمان مقبره ساخته شده است. کتيبه اي که در قسمت ايوان جنوبي حک شده، يکي از مدارک مهم در يافتن تاريخ واقعي خانقاه است. از متن باقيمانده اين کتيبه، چنين استنباط مي شود که بناي خانقاه بين سال هاي 657 و 683 ساخته شده است. طرح معماري خانقاه با الهام از افکار و عقايد صوفيه ساخته شده و از ساخت هر يک از اين فضاها منظور خاصي وجود داشته است. در ضلع هاي باختري و باختري خانقاه، 9 حجره به طور قرينه و روبروي هم قرار گرفته اند. بناي چلبي اوغلي روبروي گنبد بزرگ سلطانيه و بقعه ملا حسن کاشي قرار گرفته و از کنار هر يک از اين سه بنا، دو بناي ديگر را به راحتي مي توان ديد.
حمام سالار ابهر
حمام سالار که در محوطه ارگ سلطنتي قرار گرفته در دوره قاجاريه و توسط سيف علي خان کلانتر ساخته شده و در دوره پهلوي به نام حمام سالار مشهور شده است. هم اکنون اين حمام در حال آماده سازي براي احداث سفره خانه سنتي در محوطه ارگ مي باشد


*** یادداشت های جالب و خواندنی و عکس های زیبای قبلی را در آرشیو وبلاگ فراموش نکنید ***نظرات شما ()

نوشته شده توسط: س . آهنگري

+ تعدادي از آرامگاه ها،امامزاده ها و زيارتگاه ها در شهرستان ابهر

تعدادي از آرامگاه ها،امامزاده ها و زيارتگاه ها در شهرستان ابهر